|
|
در پی انشار موزیک توهین امیز به نام نقی از سوی شاهین نجفی به امام هادی(ع)ابتدا به ساحت
مقدس حضرت ولی عصر (عج) عرض تسلیت داشته و انزجار خود را از این موزیک اعلام میکنیم.
اینم نتیجه روشنفکری و دل پاک بودن بعضی ها که تاچیزی میگی فورا میگن دلت پاک باشه نمی دونم چی بگم فقط میتونم بگم بازم منتظر این اتفاقات باشید هنوز اول راهیم وتا ظهور حضرت یار بسی راه مانده...
تصویر حکم ارتداد شاهین نجفی از سوی ایت الله صافی


این مطلب رو از وبلاگ الدعا برداشتم.
قرآن كريم كتابي است كه پيغمبر ساز است زيرا پيغمبران دو گونهاند. قسم اول: پيامبراني هستند كه از جانب خداوند به پيامبري تعيين شدهاند، قسم دوم پيغمبراني كمالي، كه در اثر ايمان و عمل به دستورات قرآن، به كمالات پيامبري نائل ميگردند. بنابر اين، قرآن پيغمبراني كمالي تربيت ميكند و پيغمبر ساز است. البته اگر انسان اهليت داشته باشد، در و ديوار هم به اذن خدا معلم او خواهند بود، و گرنه هيچ سخني در او اثر نخواهد كرد.
آیت الله بهجت
مارگارت مارکوس، محقق آمریکایی، در 23 می 1934 در نیویورک به دنیا آمد، او تاکنون بالغ بر 30 جلد کتاب در مورد تاریخ و فرهنگ اسلامی به رشته تحریر در آورده است. وی تحصیلات عالیه خود را در دانشگاه نیویورک ادامه داد و پس از بررسى درباره ى آیین مترقى اسلام و قرآن در 24 می1961 به وسیله انجمن تبلیغات اسلامى مقیم آمریکا رسماً به دین اسلام مشرف شد، و پس آن نام خود را به مریم جمیله تغییر داد.
او در مورد علت مسلمان شدنش اینطور می گوید:
در حین تحصیل مریض شدم و مدت دو سال در بیمارستان بسترى شدم، در آنجا بود که نذر کردم خوب شوم تا زودتر به اسلام و مسلمانان ملحق شوم. بیمارى من به طور غیر منتظره بهبودى یافت و پس از مرخصى از بیمارستان در شهر نیویورک در به در به دنبال جستجوی فرد مسلمانى پرداختم و با شریف ترین افراد مسلمان بر خوردکردم و با کمال افتخار اسلام آوردم.
او همچنین اظهار دارد که: من به اسلام بسیار علاقه مندم و همچنین به تاریخ تمدّنى و سیاسى آن از آغاز تا عصر حاضر، و تمام معلومات و اطلاعاتى را که درباره ى ایمان و عقیده در مذهب مقدّس اسلام به دست آورده ام شخصاً تتبع کردم. وقتى در پاکستان اقامت گزیدم مقالاتم در نشریه هاى محلى به زبان انگلیسى و اردو انتشار یافت. و همچنین در فواصل معیّنى در مجله هاى هندوستانى منتشر شد.و شوهر من محمد یوسف خان از فوریه 1966 مقالات مرا به صورت کتاب در آورد.
به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از سرزمین های اشغالی حاکی از آن است که مسلمان شدن یک دختر یهودی، موجب به وجود آمدن جنجال در رژیم صهیونیستی شده است.
گفتنی است این جنجال هنگامی به وجود آمد که این دختر تازه مسلمان شده، خبر اسلام آوردنش را رسما اعلام کرد. در پی اعلام این خبر، رسانه ها و مطبوعات مختلف صهیونیستی به ویژه "یدیعوت آحارنوت" وی را به باد انتقاد گرفته و او را مورد حمله قرار دادند.
قابل ذکر است این دختر تازه مسلمان شده که تنها 20 سال سن دارد، اکنون در شهر "یافا" در کنار یک خانواده مسلمان زندگی می کند. او حدودا از یک سال پیش مطالعات و بررسی های خود برای تغییر دینش را آغاز کرد اما در نهایت مدتی پیش به دین مبین اسلام گروید.
به گفته خودش، اولین بار هم از طریق یک پسر مسلمان با دین اسلامی آشنا شد. او اکنون در کنار خانواده همان پسر مسلمان که عامل اصلی مسلمان شدنش بوده، زندگی می کند.
این دختر تازه مسلمان شده، طی اظهاراتی اعلام کرد که از دین یهود متنفر نیست. وی افزود: بنده به همه ادیان احترام می گذارم اما احساس می کنم که در دین اسلام راحت تر هستم و از همین رو تصمیم گرفتم مسلمان شوم.
لازم به ذکر است که این اولین فرد یهودی نیست که در سرزمین های اشغالی به دین مبین اسلام می گراید. در سال های گذشته و به ویژه پنج سال اخیر بر تعداد افرادی که از دین یهود خارج شده و مسلمان شده اند، افزوده شده و همین امر باعث شده که مقامات مسئول در رژیم صهیونیستی نسبت به این مسأله هشدار دهند.
در پایان یادآور می شود بین سال های 2005 تا 2007 حدود 306 شهرک نشین یهودی رسما از دین یهود خارج شدند. از این تعداد 249 نفر دین مبین اسلام و 48 نفر دین مسیحیت را برای خود انتخاب کردند

سارا بوکر، هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی است.
او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می کند:
من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در "گران شهرها". در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.
براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی ام" پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.
به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی انها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.
یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ئی معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.
سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان "فعال" باشد، نبود.
من یک ردای زیبای بلند ویک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم ودر خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم، و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.
من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.
من از حجاب رضایت داشتم، اما دیدن روبه افزایش زنان مسلمانی که از نقاب استفاده می کنند کنجکاوی مرا در باره نقاب برانگیخت. من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم. به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام "عبا" که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود.
هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعآنم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.
به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنآنه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید.
پ.ن: به سارای عزیز نیز به خاطر این انتخابش تبریک گفته و برای او نیز از خداوند متعال در جهت پیشبرد اهدافش آرزوی توفیق داریم...
منبع :The religion of islam
همیشه این سوال بوده که بالاخره پیامبرمسموم شدند یا بطورطبیعی ازدنیا رفته اند؟ جواب جالبی رو برای این سوال ازیکی از سایتها گیر آوردم که مطالعه اون خالی لز لطف نیست ودریچه تازه ای رو به روی شما باز میکنه:دانشمندان مسلمان در باره اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم چگونه از دنيا رفت، ديدگاههاى گوناگونى دارند؛ بسيارى از علماى شيعه و سنى معتقدند كه آن حضرت را مسموم كردند و همين سم در بدن آن حضرت اثر كرده و او را به شهادت رسانده است. حاكم نيشابورى عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك على الصحيحين مىنويسد: ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين بن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم. الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص61، ح4395، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م. داود بن يزيد گويد كه از شعبى شنيدم كه مىگفت: به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و على بن ابيطالب با شمشير کشته شدند و حسن بن على با سم و حسين بن على با شمشير کشته شد. و باز در روايت ديگر نقل مىكند: ثنا السري بن إسماعيل عن الشعبي أنه قال ماذا يتوقع من هذه الدنيا الدنية وقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب حتف أنفه وكذلك قتل عثمان وعلي وسم الحسن وقتل الحسين حتف أنفه. سرى بن اسماعيل از شعبى نقل كرده است كه او گفت: از اين دنياى پست چه توقعى داريد؛ در حالى كه رسول خدا (ص) و ابوبكر مسموم شدند، عمر بن الخطاب، عثمان، و على (ع) كشته شدند، حسن (ع) مسموم شد و حسين (ع) ناگهانى كشته شد. الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص67، ح4412، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م. همچنين بسيارى از بزرگان اهل سنت همين مطلب را از عبد الله بن مسعود نقل كردهاند: حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عبد الرَّزَّاقِ ثنا سُفْيَانُ عَنِ الأَعْمَشِ عن عبد اللَّهِ بن مُرَّةَ عن أبي الأَحْوَصِ عن عبد اللَّهِ قال لأَنْ أَحْلِفَ تِسْعاً ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُتِلَ قَتْلاً أَحَبُّ الي من أَنْ أَحْلِفَ وَاحِدَةً انه لم يُقْتَلْ وَذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ نَبِيًّا وَاتَّخَذَهُ شَهِيداً. از عبدالله بن مسعود روايت شده است که مىگفت: اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوبتر است از اين که يک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زيرا خداوند او را پيامبر و شهيد قرار داده است. الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج5، ص269، ح9571، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛ الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج2، ص201، ناشر: دار صادر – بيروت؛ الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص408، ح3873؛ ج1، ص434، ح4139، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج5، ص227، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛ ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية، ج4، ص449، طبق برنامه الجامع الكبير؛ السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص141، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م. هيثمى بعد از نقل اين روايت مىگويد: رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح. احمد آن را نقل كرده و راويان آن، راويان صحيح بخارى هستند. الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص34، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ. حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مىگويد: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه. اين حديث طبق شرائطى كه بخارى و مسلم براى صحت روايت قائل هستند، صحيح است؛ ولى آن دو نقل نكردهاند. الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص60، ح4394، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م. و از علماى شيعه، شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه مىنويسد: رسول الله صلى الله عليه وآله محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر.... رسول خدا صلي الله عليه وآله در روز دوشنه 28 صفر در مدينه در حالى كه مسموم شده بود، از دنيا رفت. الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، المقنعة، ص456، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة: الثانية، 1410 ه مرحوم شيخ طوسى در كتاب تهذيب الأحكام مىنويسد: محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة. محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله وسلم )... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود. الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيبالأحكام، ج6 ص2، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،1365 ش. و نيز مرحوم علامه حلى در تحرير الأحكام مىگويد: محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة. الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي 726هـ)، تحرير الأحكام، ج2 ص118، تحقيق: الشيخ إبراهيم البهادري، ناشر: مؤسسة الإمام الصادق ( عليه السلام ) ـ قم، الطبعة: الأولى، 1420 ه اما اين كه چه كسى و در چه زمانى آن حضرت را سمّ داده است، همانند بسيار ديگر از زواياى زندگى آن حضرت براى ما روشن نيست. محمد بن اسماعيل بخارى در صحيحش مىنويسد: قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في مَرَضِهِ الذي مَاتَ فيه يا عَائِشَةُ ما أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الذي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي من ذلك السُّمِّ. عايشه گفته است كه رسول خدا در مريضى خود ( كه در آن از دنيا رفتند) مىفرمودند تا كنون درد غذايى را كه در خيبر خوردم احساس مىكردم و الآن زمانى است كه احساس كردم شريانهاى قلبم از آن پاره شده است. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1611، ح4165، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. شايد برخى بگويند كه چنين مطلبى بعيد به نظر مىرسد كه سمى بعد از چهار سال اثر كند، ضمن اين كه پيامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خيبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست كشيد؛ چنانچه ابن كثير دمشقى مىنويسد: وفي صحيح البخاري «عن ابن مسعود قال: لقد كنا نسمع تسبيح الطعام وهو يؤكل» يعني بين يدي النبي وكلمه ذراع الشاة المسمومة وأعلمه بما فيه من السم در صحيح بخارى از ابن مسعود نقل شده است كه مىگفت: «ما صداى تسبيح گفتن غذا را هنگامى كه رسول خدا از آن تناول مىفرمود، مىشنيديم». يعنى در جلوى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم. و گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ايشان از سمى بودن خود مطلع كرد. ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية،ج 6، ص286، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت. در نتيجه اين كه چه كسى پيامبر را سمّ داده و اين سمّ در چه زمانى بوده است، براى ما به صورت دقيق روشن نيست. و از طرف ديگر ميىبينيم كه محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم و بسيارى ديگر از بزرگان اهل سنت نوشتهاند: قالت عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ في مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فلما أَفَاقَ قال أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا يَبْقَى أَحَدٌ في الْبَيْتِ إلا لُدَّ وأنا أَنْظُرُ إلا الْعَبَّاسَ فإنه لم يَشْهَدْكُمْ. عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در زمان مريضى ايشان به زور دوا ريختيم، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد، ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش مىآيد و وقتى حضرت بهتر شد، فرمودند: آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهى نكردم ؟ پس فرمودند: بايد در دهان هر كسى كه در اين خانه است، در جلوى چشم من دوا ريخته شود؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1618، ح4189، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ؛ ج5، ص2159، ح5382، كِتَاب الطِّبِّ، بَاب اللَّدُودِ؛ ج6، ص2524، ح6492،كِتَاب الدِّيَاتِ، بَاب الْقِصَاصِ بين الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ في الْجِرَاحَاتِ؛ ج6، ص2527، ح6501، بَاب إذا أَصَابَ قَوْمٌ من رَجُلٍ هل يُعَاقِبُ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛ النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1733، ح2213، كِتَاب السَّلَامِ، بَاب كَرَاهَةِ التَّدَاوِي بِاللَّدُودِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. نكته جالب توجه اين است كه بخارى اين حديث را در كتاب ديات، باب قصاص نقل كرده است ابن حجر عسقلانى در شرح اين روايت مىنويسد: (قوله لددناه) أي جعلنا في جانب فمه دواه بغير اختياره وهذا هو اللدود. اين كه گفته: «لددنا» يعنى اين كه ما در دهان آن حضرت بدون اين كه اختيارى داشته باشد (بازور) دوا ريختيم. در اين جا چند سؤال از برادران اهل سنت داريم كه اميد است پاسخ بدهند: 1. چرا عايشه و كسانى كه در آنجا حضور داشتند، حرف پيامبر را گوش نكردند و على رغم نهى آن حضرت، دارو را با زور در حلق آن حضرت ريختند ؟ مگر نه اين كه قرآن كريم مىفرمايد: وَما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. الحشر / 7. هر دستورى كه رسول به شما داد اطاعت كنيد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد، و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد. 2. چرا عايشه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم را با ديگر مريضها يكسان مىبيند ؟ مگر نه اين كه خداوند مىفرمايد: وَمَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْى يُوحَى. النجم / 3 و 4. هرگز از روى هوى و هوس سخن نمىگويد و آنچه مىگويد چيزى جز وحيى كه به وى مىشود نيست. چرا فكر كرد كه هر مريضى حتى پيامبر خوردن دوا را دوست ندارد؟ آيا پيامبر اسلام به اندازه اطرافيان درك نمى كرد كه چه چيزى براى او خوب است و چه چيزى بد ؟ يا اين كه اطرافيان مىخواستند با انجام اين عمل، همان سخن افرادى را تكرار كنند كه به هنگام درخواست قلم و كاغذ به پيامبر گرامى (ص) نسبت هذيان دادند ؟ و از همه عجيبتر اين است كه نقل كردهاند: پيامبر اسلام بعد از اين كه به هوش آمد، دستور داد به همه آنها كه به زور به حضرت دوا داده بودند، از همان دوا بخورانند غير از عمويش عباس ! چرا پيامبر اسلام همه را مجازات مىكند ؟ مگر قرآن كريم نفرموده: وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى. الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7. هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد. با اين تفاصيل بايد براى مظلوميت آقا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيش از همه اشك ريخت كه در ميان امت خود و حتى در خانه خود بيش از همه مظلوم بوده است. | ||
اي تو اکمل ، اشرف خلق خدا
اي به يمن توست رزق الوراء
عالم هجران تو در التهاب
اهل دنيا جملگي در اضطراب
تيرگي پاشيده در ارض و سما
کن ظهوراي شمس حق ، منجي ما
دست از آستين حق خارج نما
دست ما را گير اي دست خدا
سوخت در بازي دنيا حاصلم
غرقه در خواب جهالت شد دلم
دزد يغماگر ، غنائم را ربود
تا دمي که نفس خامم خواب بود
اين زمان من مانده و بي حاصلي
حسرتي سر تا به پا ، سوز دلي
گر تو دستم را نگيري واي من
واي من ، اي واي من ، اي واي من
غفلت است معناي هست و بود من
پاره خواهد گشت تار و پود من
اي حبيبا ، نفس ما را رام کن
خارج از بيراهه و بر راه کن
چشم دنيا بين ما را خاک کن
نامه اعمال ما را پاک کن
ديدگاني ده که با بينائيم
دزد نتواند برد دارائيم
تا ببينم جلوه رحمان تو
سر گذارم بر سر دامان تو
غير يادت در ضميرم هيچ ياد
تا ابد اين دل به قربان تو باد
انتظار چند صد سال ترا
گر به پايان آورد اينک خدا
در زمين بر پا نمائي يک صدا
نيست معبودي بجز ذات خدا.
تعجیل در ظهورش صلوات
